سلام! نمی دونم چه جوری شروع کنم پس با دیروز شروع میکنم.
دیروز یکی از جالب ترین روز های زندگیم بود. 13 آبان بود و من و چند تا از دوستام مدرسه نرفتیم ولی جدا از هم به تظاهرات رفتیم.
تا نزدیک میدون هفت تیر رسیدیم دیدیم مردم دارن فرار می کنن ما هم به تبعیت فرار کردیم وقتی عقب رو نگاه کردم دیدم که بععله! کلی بر و بچ گاردی با موتور دارن دنبالمون می کنن
موضوع مهم این بود که تا چند لحظه قبل از رسیدن گاردی ها مردم سبز ما، در خانه هایشان را به روی مردم باز می گذاشتند تا به خانه ی اونها پناه ببریم،واقعا” دمشون گرم!
پس از کلی موش و گربه بازی خودمون رو به مدرس رسوندیم ، جمعیت انقدر زیاد بود که تا پله های کنار اتوبان هم رسیده بود! اتفاقا” یکی از دوستام هم بین اونها بود که متاسفانه پیداش نکردم.بعدش یک راننده ی سبز ما رو سوار کرد که پاداشش هم جای یک باتوم روی صندوق عقبش بود!
تعداد گارد ها بسیار زیاد بود و نشان از ترس حکومت از مردم می داد. مخصوصا” توی این راهپیمایی حضور بانوان بسیار گسترده بود و حتی بیش از مردان بود! اگر کسی قرار باشه این حکومت رو عوض کنه همین بانو های شجاع ما هستند، احتمالا” به این خاطر که تو این 30 سال بیش از همه به اونها ظلم و ستم شده از محدودیت پوشش بگیر تا سهم ارث و سهمیه بندی و…
در این بین یک پست از وبلاگ “یادداشت های یک مرجان” دیدم که بسیار زیبا بود
قسمتی از این پست: “به میمنت این 13 آبان و جمهوری اسلامی ! امروز در حال فرار وقتی یکی توی فرار مقنعه ام را کشید با موهای افشانی که در باد تکان می خورد یکی از حسرت هام هم جواب گرفت و من با موی رها دویدم…”
کل نوشته http://marjjan.blogfa.com/post-254.aspx
